تبليغاتX
نوازنده دوره گرد
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

شمعهایی که فوت خواهی کرد چه زود زیاد میشوند....امشب میشود 2 سال که اگر بخواهی در جایی فرمی پرکنی ، باید در مربعِ خالیِ دهۀ چهارم زندگی ، ضربدر سیاه بگذاری...تار را برمیداری....روز تولد بهتر است ماهور کوکش کنی...دلت میخواهد کسی بود تا با هم سازی میزدید...در روز تولد ، با رفیقی ، شراب خوردن و ساز زدن خوب است ، نه ؟ .....چهار مضراب لطفی ، مینوازی و چه شورانگیز است.... ماهور به راست پنجگاه هم سهل است ، هم سخت ، ...نیم ساعتی گذشته است...بلند میشوی و پنجره کوچک رو به کوچه را باز میکنی ، زن همسایۀ روبرویی ، روی پشت بام ، لباسها را روی طنابی آبی پهن میکند...با خود فکر میکنی که این کوچه ها بی جهت آشتی کنان نام نگرفته اند ، چقدر تنگ و باریکند...پیرمردِ خانۀ دیوار به دیواربا زیر پیراهن و تنبان ، در را باز میکند و دم در مینشیند تا با رادیویی قدیمی ، کلنجار برود......رو به تو میگوید : "ماشاالله چه قشنگ میزنی...خدا نگرت داره ، منو میبری به اون قدیما " ....لبخندی میزنی و زیر لب تعارفی میکنی...خش خش رادیو بلند است...اصواتی به زبانهای مختلف می آید و میرود....بالاخره صدا بر روی موجی ، ثابت میشود.... صدای سوتِ فرهاد را میشنوی و چه خوب...." دفتر کهنۀ یادداشتای من گفت دوشنبه روز میلاد منه ، ولی شعر تو میگه که چشم من ، توو نخِ ابره که بارون بزنه...آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه ".......

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 19:53  توسط نوازنده | 

1-      آقاجان ، غیبت اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم ، بسیار به درازا کشید...ولیکن موجّه بود !....حمل اقلام مصنوعه در دیار کفر آغاز شده است وبه مجرد قرار گرفتن محموله مذکور در کشتی جهت ارسال به بلاد ایران زمین ، این هندی های خدانشناس با آن چشمهای چپ کورشده شان ، بنده را مورد هجمه ای از نوع گازانبری قرار داده تا اوراق مربوطه را مزیّن به امضای مقدس نوازنده دوره گرد بنمایند!...که البته اینجانب با رشادتی مثال زدنی میخ اسلام را در کفرستان هندوستان کوبیده و به موجب مصرع شریفۀ "بیار آنچه داری ز مردی و زور" با لشکر صلم و طور هندیان کافر  مقابله کرده و تا کنترل تمامی اقلام  ، با سیاهۀ حمل و روادیدِ ارسال و سایر اسناد شنیعی از این دست ، اوراق ایشان را ممهور به مهر تایید ننمودم...بدیهی است در چنین هماوردی که یک شیر از بیشه ایران زمین با لشگری از هندو و بربر و بنگال و سردار و سیک و جین و یَعجوج و مَعجوج  ، پنجه در پنجه می افکند ، وقت برای انشای ماوقع ضیق است ...القصه.....از خداوند منان پوشیده نیست ، از شما نیز نباشد ، که در این پیکار 10 روزه ، پایین و بالای نوازنده دوره گرد یکی گردید ! و البته که  حق ما ، بر باطل آنان ، پیروز شد.

2-      باران های موسمی معروف به " MONSOON " در اینجا آغاز گردیده است ... خداوند نصیب گرگ بیابان و کافر خونی ننماید ! ... این باران هایی که ما در ازمنه ماضی در فیلم های صد من یک غاز هندی دیده ایم و به ریش این جماعت میخندیدیم همه واقیعت دارد !......باران میبارد به قاعدۀ دوش 5 اینچ ! که هر قطره آن به درشتی توله سگ است !         

3-      این استقلالی های لعین هم بالاخره با مدد اجرای انواع طرفندها و سوارکردن اقسام کلک ها قهرمان شدند !...با این حال اینجانب صلاح مملکت را در نظر گرفته و در جام باشگاههای آسیا طرفدار این قوم الظالمین هستم ! چرا که معتقدم در بازیهای آسیایی ، تمامی تیمهای ایرانی ، از پرسپولس سرفراز ، تا استقلال لعنت الله علیه ، نمایندۀ خاک پاک آریا میباشند.

بیت : ما که رفتیم آسیا ... SS تو هم با ما بیا ! (خَبَرَت!)

4-      اینجانب که تا شب گذشته در مسابقه پیش بینی بازیهای فوتبال کفار صلیبی از بین 80000 نفر در رده 900 بودم با صعود روسیه و باخت پرتغال به رتبه 3500 سقوط کردم....

5-      توجه فرمایید !!!!.....توجه فرمایید !!!........کنسرت بی نظیر باروت و آقا مانی را در این لینک ببینید!....برگذاری این برنامه موفقیت آمیز ، در بلاد کفر را ، به همگان تبریک عرض مینمایم.

http://in.youtube.com/watch?v=Do2CB0CUCx8

http://in.youtube.com/watch?v=WYuu1fuYqh0

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 18:24  توسط نوازنده | 

من نشته ام روی مبل وقهوه میخورم...سیگار با قهوه را دوست دارم...تلخی قهوه با طعم سیگار خوب است........دود را که بیرون فوت میکنم ، در نور زرد عصرگاهی ، آبی رنگ و وهم آلود به نظر میرسد....من ، .....به یاد می آورم که سی و یکی دو سال پیش به دنیا آمده ام .........یادم می افتد که بیست ، بیست و یک سال پیش از دست راننده سرویس مدرسه فرار میکردم که آن مسافت طولانی تا خانه را ، با رفقا شیطنت کنم.....

من به یاد می آورم که در دانشگاه پلی تکنیک درس خوانده ام...با دوستانم خیلی تفریح میکردیم............آری....یادم هست....در 18 سالگی عاشق شدم ،....... عاشق دختری به طراوت ثانیه های جوانی.... به یاد می آورم که ساعتهای متمادی ساز میزدم و در 19 سالگی ، وقتی در آن تالار مجلل مینواختم ، .......او نگاهم میکرد.....

......................................   ،  ..........................    ،  ........

من به یاد دارم که چهار ، پنج سال پیش ازدواج کردم....با دختری به لطافت ابر ، مهربانی نسیم و زیبایی بارانِ بهاره .....به یادم میآید که همدیگر را دوست داشتیم....

......................................   ،  ..........................    ،  ........

هنوز قهوه ام تمام نشده است....سیگار دیگری میگیرانم......

......................................   ،  ..........................    ،  ........

به خاطرم می آید که در سالی مجهول ، دختری داشتم که موسیقی یادش میدادم و به باغ وحش میبردمش.... به یاد     می آورم که برای بچه های خواهرم و دوستانم هدیه میخریدم و با آنها بازی میکردم....... در سالی نامشخص دخترم پزشک یا موسیقی دان شد .......به یاد می آورم که چقدر خوشحال بودم....

بیشتر فکر میکنم........ به یاد می آورم که در سالی نامعلوم پیر شدم و هنوز هم دوست داشتم که سیگار بکشم.....  من یادم می آید که درآن سال -  یادم نیست کدام سال بود –  مُردم.......................آری...........حالا که فکر میکنم ، خوب به خاطرم هست ........درست قبل از مُردنم یادم افتاده بود که در چندین سالِ قبل ...، روزی ، ....روی مبلی نشسته بودم و  قهوه میخوردم و سیگار میکشیدم ......وَ .........سهراب سپهری میخواندم.........کدام شعر بود؟......آها......." در اتاقِ بی روزن انعکاسی نوسان داشت "....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 21:58  توسط نوازنده | 

-          در ادامه مطالب قبل ، نظر قاطبه جنابعالی را به ذیل جلب مینمایم:

-          تمام آدمها از نخست وزیر تا خیابان خواب ، با دست غذا میخورند ، آن هم با یک دست !!!!..زندگیم آخرت یزید بشود اگر خالی ببندم !....خودتان بیایید ببینید تا باور کنید!...

-          در تاکسی متر ریکشا هر چقدر نوشته است شما باید 1 روپییه کمتر بپردازید !!!!....یعنی اگر نوشت 20 ، 19 و اگر نوشت 21 ، 20 میپردازید....دلیل این سنت را هیچ کس نمیداند !!!!!!

-          بوق زدن در هنگام رانندگی از نان شب واجب تر است و حدیث از سای بابا هست که : بوق نزدن در هنگام رانندگی همانند خوردن گوشت برادر مرده خویش است !!!!!!...اصولا ً خودرو مجموعه ای از قطعات است که به یک بوق چسبیده است...پشت تمامی خودروهای بزرگتراز ماشین معمولی(اتوبوس و مینی بووس و وانت بار ..!)نوشته است : لطفا ً بوق بزنید !!!!!...خلاصه اینکه رانندگی بدون اینکه دست راننده بر روی بوق باشد از مصادیق بارز تشکیک در اصول دین است !

-          همه مردم در خانه نان میپزند و وقتی به ایشان میگویید که ما نانوایی داریم با تعجب میگویند خوب چرا در خانه درست نمیکنید!!!!!!....خلاصه پدیده ای به نام نانوایی اینجا وجود خارجی ندارد و در رستوران هم 30% قیمت غذا به خاطر نانی است که در خندق بلا ریخته میشود.

-          پدیده ای به نام بقالی اینجا وجود خارجی ندارد !!!!....میخواهید باور کنید میخواهید نکنید...به دست بریده ابوالفضل!....فقط یک سری سوپر مارکت بزرگ است که در یکی دو سال گذشته اختراع شده است و در شاپینگ مآل ها قرار دارد....لذا شما برای خرید آب باید به رستوران بروید !!!!!!....پیدا کردن بقالی همانقدر امکان پذیر است که با خرید رب یک و یک ، برنده گذراندن 10 شب با "پریتی زینتا"ی لخت شوید !!!!!!....فرد نام برده شده یکی از هنرپیشه های معروف این دیار و صاحب باشگاه کریکت است......که به شخصه بسیار مناسب میباشد!!!!(برای دیدن ایشان اینجا را کلیک نمایید)

-          قیمت هتل از میلان به مراتب بیشتر است !....برای هتل 3 ستاره معمولی باید بالای 200 $ بپردازید!

-          ادرار کردن در خیابان باب است ، ولی مستحب است که این عمل شنیع رو به دیوار و پشت به خیابان باشد.در بسیاری از مکانها جمله"لطفا ً تف نکنید!" یا " لطفاً ادرار نکنید" را مشاهده مینمایید!

-          در اینجا داروخانه به شکلی که ما میشناسیم وجود ندارد . یک سری دکان است با نام Chemist که در آنجا از آب معدنی تا پوستر شاهرخ خان ... نوار کاست "کابی کابی مِره دل مِه" !!!(یک آهنگ سوزناک هندی-مترجم) تا سیب زمینی ...سوزن منگنه تا مجسمه لرد کریشنا و البته دارو نیز وجود دارد.

-          نَجسی بسیار ارزان است !...بسیاری از شرکتهای مشهور خدانشناس سازنده نَجسی و آب شنگوولی در این دیار کارخانه تاسیس نموده و بنابراین قیمت مناسب است.زهرماری های Local نیز از کیفیت خوبی برخوردار بوده و 1 بطری نَجسی هندی از نوع Vodka ، مشابه با عرق سگی وطنی ، تقریبا معادل 10000 تومان میباشد.برای لعینانی که آبجو زهر مار مینماید عرض میکنم که Kingfisher به میزان 650 CC ، 8% ، به شرط چاقو ، معادل 1300 چووق !...

-          سینماهای خیلی توپ دارند !...تمامی این سینماتوگراف خانه ها ، در 3 سال گذشته تاسیس شده لذا بسیار بسیار مدرن و شیک و پیش رفته هستند !...

بیت : آنی که سر ما ، نریده بود.....کلاغ کون دریده بود !

حکایت همچنان باقیست ، باز هم شما را محظوظ خواهم کرد....

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 15:16  توسط نوازنده | 

دقیقه صفر :صدای یکنواخت پنکه سقفی با آوای کمانچه آذرسینا مخلوط شده است.... نفس عمیق..... ، در شرجی ، نفس کشیدن جور دیگریست...سیگاری میگیرانم،... بوی مخصوص نم و هوای شرجی ، طعم سیگار را عوض میکند.......انگار تلخ تر است......

دقیقه پنج : هر Shot ، 30 میلی لیتر است ، پس ششمی میکند ، 180 تا...."داداشی من کآر پیدا کردم !...فردا هم میرم جلسه !!!!!".....قانون این است ، از Shot پنجم به بعد ، چشمت را که حرکت میدهی Frame by frame میبینی....

دقیقه ده : از این سمت مبل ، جایم را عوض میکنم و در سمت دیگر دراز میکشم....صدای یکنواخت پنکه این بار زیر صدای شهرام ناظریست ، حدس میزنم سه گاه میخواند : " هر کبوتر میپرد زی جانبی ، این کبوتر ، جانب بی جانبی"....چند سیگار ِدیگر مانده است تا بخوابم ......

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 16:15  توسط نوازنده | 

 اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم قهرمانی مقتدرانه پرسپولیس ، سالار فوتبال ایران را ، به کلیه پرسپولیسی های عالیقدر تبریک عرض نموده و رتبه 13 ، 14 (چندوم شدن ؟!! ) را به تمامی استقلالی های پلید تسلیت میگویم !...

خطاب به استقلالی های ملعون :

-  تیمَ مو ، تیمَ مو تیم َ مو تیمم ، این بوود تیمممممممت ؟.... *** توو تیمت !

- ما که رفتیم آسیا....*** لق آبیآ !!!!

- ایران سِل ، تآلیآ .... *** تو*** آبیآ !!!!

خطاب به پرسپولیسی های عزیز :

-افشین امپراتور !

- پرسپولیس زلزله ، همینه ، همینه ....

-....رووبروو آماده باش....... پرسپولیس چی کارش کرده ؟......سوراخ سوراخش کرده!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

لازم به ذکر است اشعاری که حاوی کلمات قبیحه میباشند و توسط سردبیر با علامت * سانسور شده است ، تماما ً توسط استقلالی های خبیث ، با آن چشمای چپ کور شده شآن ، سروده شده و صرفا ً در نقل قول بالا ، کلمه "آبیآ " جایگزین " لنگیآ " شده است ، البته ناگفته پیداست که پرسپولیسی ها همه مودب بوده و هرچه فحش و فضیحت است کار استقلالی های خدانشناس میباشد !

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 19:22  توسط نوازنده | 

1-      اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم در خاک پاک آریا بسر برده و به تسهیل امور مختلفه مشغولم.

2-      متاسفانه به محض ورود اینجانب به وطن ، L/C نامیمون مربوطه  ، گشایش شده و شرایط ، جهت ارسال اقلام مصنوعه در بلاد کفر هندوستان به میهن ، محقق گردید ، لذا ، مطابق مصرع شریفۀ "برو کار میکن مگو چیست کار" ، هر چه سریعتر اسباب بازگشت ، جهاز کرده و پس از جلسات متعدد با انواع صاحب منسبان هندی مقیم مرکز، از قبیل دربان و منشی و بایگان و کارچآق کن و قنسول ، روادیدی اخذ کرده و در اسرع وقت ترک وطن خواهم نمود.

3-      از تمامی عزیزانی که که به علت ذیق وقت ، از فیض مصاحبت با اینجانب بی بهره مانده اند پوزش طلبیده و دیدار را به سفر بعد حواله مینمایم .

4-      به ضرس قاطع عرض میکنم ، هیچ نقطه ای از کره خاکی ، میدان ونک نمیشود ! که هیچ وقت جامعه رجال را ناامید و بی بهره نمیگذارد و انواع *** های ( کلمۀ سه حرفی بر وزن نون- مترجم) مدیریتی ، کارگری-کارمندی ، دانشجویی ،مجلسی ، هیئتی و متفرقه  در آن مکان تردد داشته و باعث انبساط خاطر عابران و عام و خاص میباشند.

5-      ضایعه بزرگ منع کشیدن سیگار در Coffee Shop  ها را به تمامی ملت عزیز ، مومنان و مومنات ، نزدیکان و خویشان ، دوستانی که از راههای دور و نزدیک قبول زحمت تشریف فرمایی کرده اند ، واحد نودال ، امپکس و ... تسلیت عرض مینمایم.

6-      به " ابو کیان " : اینجانب از این تریبون هرگونه غصب حق الناس و صرف آن در کبابی "حاج محسن" با عناصر معلوم الحال ( در سنه های گذشته ) ، را تکذیب و اعلام میدارم که جنابعالی به جرم نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان دوستداران اینجانب ، مورد پیگرد قرار خواهید گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 20:0  توسط نوازنده | 

ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم !

ملت شهید پرور....توجه فرمایید....بازگشت پیروزمندانه و ظفرنمون اینجانب ، نوازنده دوره گرد ،  به میهن اسلامی را  ، خدمت شما و کلیه دوستان تبریک و شادباش عرض مینمایم !

اینجانب ، در بازگشتی غرور آفرین به مدت 2 هفته   در مملکت اسلامی بسر برده و مجددا ً روانه بلاد کفر خواهم شد و با این حرکت مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب استکبار و جهانی ،  بویژه انگلیس و آمریکا و مزدوران فریب خورده ایشان خواهم کوبید!

بدیهی است با توجه به میزان بی انتهای کار جهت تسهیل و رسیدگی ، اینجانب خیلی امکان به فیض رساندن و نوشتن مطالب برای شما را نخواهم داشت...در صورت حضور در ایران خوشحال میشوم دیداری تازه کنیم و بهره ای هم به شما برسانیم.

و من االه توفیق

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 11:7  توسط نوازنده | 

 

سال اول دبیرستان معلمی داشتیم برای درس فارسی ، از خانواده معروف ساری اصلانی در کرمانشاه بود...فشار زندگی و عقب ماندگی مالی فرهنگیان ، بعد از انقلاب ، کمی خل وضعش کرده بود ! ... ولی آنقدر بود که امروز من به یاد می آورمش...من که نام همکلاسی های دانشگاهم را از یاد برده ام....من که حافظه دراز مدت ضعیفی دارم....روزی تعریف کرد که چگونه عاشق ادبیات و شعر فارسی شده است...میگفت با یک شعر....ترکیب بندی از وحشی بافقی.....گفت معلمی داشته اند که شعری برای ایشان خوانده است و همان شعر او را عاشق کرده است.....راست میگفت.....شعر را برایمان خواند و من مسحور آن شدم.......رفتم و یافتمش و تا امروز صدها بار با خودم زمزمه اش کرده ام....امروز نمیدانم چرا به یاد این شعر و معلم خل وضع ادبیات 14 سالگی افتادم....بخوانید....زیبانیست؟ ........

 

دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید.... داستان غم پنهانی من گوش کنید.....

قصه ی بی سر و سامانی من  ، گوش کنید..... گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید....

                         شرح این آتش جانسوز نگفتن ، تا کی؟

                        سوختم، سوختم این راز نهفتن ، تا کی؟

 

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ...... ساکن کوی بتِ عربده جویی بودیم ....

عقل و دین باخته ، دیوانه ی رویی بودیم ...... بسته ی سلسله ی ، سلسله مویی بودیم....

                      کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

                        یک گرفتار از این جمله که هستند ، نبود

 

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت ...... سنبل پر شکنش  ، هیچ گرفتار نداشت....

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت ...... یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت....

                      اول آن کس که خریدار شدش ، من بودم

                         باعث گرمی بازار شدش  ، من بودم

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او ...... داد رسوایی من ، شهرت زیبایی او....

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او ...... شهر پر گشت ، ز غوغای تماشایی او....

                    این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد

                   کِی سَر برگ من بی سر و سامان دارد؟

 

چاره اینست و ندارم به از این رآی دگر ...... که دهم جای دگر ، دل ، به دلآرآی دگر...

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر ...... بر کف پای دگر ، بوسه زنم ، جای دگر....

                    بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود

                       من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

 

پیش او یار نو و یار کهن  ، هر دو یکی است ...... حرمت مدعی و حرمت من ، هر دو یکی است....

قول زاغ و غزل مرغ چمن  ، هر دو یکیست ...... نغمه ی بلبل و غوغای زغن ، هر دو یکیست....

                            این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

                          زاغ را مرتبه ی ، مرغ خوش الحان نبود

 

چون چنین است پی کار دگر باشم،  به ...... چند روزی پی دلدار دگر باشم ، به....

عندلیب گل رخسار دگر باشم به ...... مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم ، به....

                 نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش

                  سازم از تازه جوانان ، چمنِ ممتازش

 

آن که بر جانم از او ، دم به دم آزاری هست ...... میتوان یافت که بر دل زِ منش ، باری هست....

از من و بندگی من اگرش عاری هست ...... بفروشد ، که به هرگوشه خریداری هست....

                       به وفاداری من نیست در این شهر کسی

                        بنده ای همچو مرا ، هست خریدار بسی

 

مدتی در ره عشق تو دویدیم، بس است ...... راه صد بادیه ی درد بریدیم، بس است....

قدم از راه طلب باز کشیدیدم، بس است ...... اول و آخر این مرحله دیدیم، بس است....

                          بعد از این ما و سر کوی دلآرآی دگر

                         با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر

 

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود ...... آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود....

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود ...... چه گمان غلط است این ؟ برود، چون نرود....

                         چند کس از تو و یاران تو آزرده شود

                        دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

 

ای پسر چند به کام دگرانت بینم ...... سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم....

مایه ی عیش مدام دگرانت بینم ...... ساقی مجلس عام دگرانت بینم....

               تو چه دانی که شدی یار چه بیباکی چند

                 چه هوسها که ندارند هوسناکی چند