![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
1- آقاجان ، غیبت اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم ، بسیار به درازا کشید...ولیکن موجّه بود !....حمل اقلام مصنوعه در دیار کفر آغاز شده است وبه مجرد قرار گرفتن محموله مذکور در کشتی جهت ارسال به بلاد ایران زمین ، این هندی های خدانشناس با آن چشمهای چپ کورشده شان ، بنده را مورد هجمه ای از نوع گازانبری قرار داده تا اوراق مربوطه را مزیّن به امضای مقدس نوازنده دوره گرد بنمایند!...که البته اینجانب با رشادتی مثال زدنی میخ اسلام را در کفرستان هندوستان کوبیده و به موجب مصرع شریفۀ "بیار آنچه داری ز مردی و زور" با لشکر صلم و طور هندیان کافر مقابله کرده و تا کنترل تمامی اقلام ، با سیاهۀ حمل و روادیدِ ارسال و سایر اسناد شنیعی از این دست ، اوراق ایشان را ممهور به مهر تایید ننمودم...بدیهی است در چنین هماوردی که یک شیر از بیشه ایران زمین با لشگری از هندو و بربر و بنگال و سردار و سیک و جین و یَعجوج و مَعجوج ، پنجه در پنجه می افکند ، وقت برای انشای ماوقع ضیق است ...القصه.....از خداوند منان پوشیده نیست ، از شما نیز نباشد ، که در این پیکار 10 روزه ، پایین و بالای نوازنده دوره گرد یکی گردید ! و البته که حق ما ، بر باطل آنان ، پیروز شد. 2- باران های موسمی معروف به " MONSOON " در اینجا آغاز گردیده است ... خداوند نصیب گرگ بیابان و کافر خونی ننماید ! ... این باران هایی که ما در ازمنه ماضی در فیلم های صد من یک غاز هندی دیده ایم و به ریش این جماعت میخندیدیم همه واقیعت دارد !......باران میبارد به قاعدۀ دوش 5 اینچ ! که هر قطره آن به درشتی توله سگ است ! 3- این استقلالی های لعین هم بالاخره با مدد اجرای انواع طرفندها و سوارکردن اقسام کلک ها قهرمان شدند !...با این حال اینجانب صلاح مملکت را در نظر گرفته و در جام باشگاههای آسیا طرفدار این قوم الظالمین هستم ! چرا که معتقدم در بازیهای آسیایی ، تمامی تیمهای ایرانی ، از پرسپولس سرفراز ، تا استقلال لعنت الله علیه ، نمایندۀ خاک پاک آریا میباشند. بیت : ما که رفتیم آسیا ... SS تو هم با ما بیا ! (خَبَرَت!) 4- اینجانب که تا شب گذشته در مسابقه پیش بینی بازیهای فوتبال کفار صلیبی از بین 80000 نفر در رده 900 بودم با صعود روسیه و باخت پرتغال به رتبه 3500 سقوط کردم.... 5- توجه فرمایید !!!!.....توجه فرمایید !!!........کنسرت بی نظیر باروت و آقا مانی را در این لینک ببینید!....برگذاری این برنامه موفقیت آمیز ، در بلاد کفر را ، به همگان تبریک عرض مینمایم. http://in.youtube.com/watch?v=Do2CB0CUCx8 http://in.youtube.com/watch?v=WYuu1fuYqh0 |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 خرداد1387ساعت 18:24 توسط نوازنده |
|
|
من نشته ام روی مبل وقهوه میخورم...سیگار با قهوه را دوست دارم...تلخی قهوه با طعم سیگار خوب است........دود را که بیرون فوت میکنم ، در نور زرد عصرگاهی ، آبی رنگ و وهم آلود به نظر میرسد....من ، .....به یاد می آورم که سی و یکی دو سال پیش به دنیا آمده ام .........یادم می افتد که بیست ، بیست و یک سال پیش از دست راننده سرویس مدرسه فرار میکردم که آن مسافت طولانی تا خانه را ، با رفقا شیطنت کنم..... من به یاد می آورم که در دانشگاه پلی تکنیک درس خوانده ام...با دوستانم خیلی تفریح میکردیم............آری....یادم هست....در 18 سالگی عاشق شدم ،....... عاشق دختری به طراوت ثانیه های جوانی.... به یاد می آورم که ساعتهای متمادی ساز میزدم و در 19 سالگی ، وقتی در آن تالار مجلل مینواختم ، .......او نگاهم میکرد..... ...................................... ، .......................... ، ........ من به یاد دارم که چهار ، پنج سال پیش ازدواج کردم....با دختری به لطافت ابر ، مهربانی نسیم و زیبایی بارانِ بهاره .....به یادم میآید که همدیگر را دوست داشتیم.... ...................................... ، .......................... ، ........ هنوز قهوه ام تمام نشده است....سیگار دیگری میگیرانم...... ...................................... ، .......................... ، ........ به خاطرم می آید که در سالی مجهول ، دختری داشتم که موسیقی یادش میدادم و به باغ وحش میبردمش.... به یاد می آورم که برای بچه های خواهرم و دوستانم هدیه میخریدم و با آنها بازی میکردم....... در سالی نامشخص دخترم پزشک یا موسیقی دان شد .......به یاد می آورم که چقدر خوشحال بودم.... بیشتر فکر میکنم........ به یاد می آورم که در سالی نامعلوم پیر شدم و هنوز هم دوست داشتم که سیگار بکشم..... من یادم می آید که درآن سال - یادم نیست کدام سال بود – مُردم.......................آری...........حالا که فکر میکنم ، خوب به خاطرم هست ........درست قبل از مُردنم یادم افتاده بود که در چندین سالِ قبل ...، روزی ، ....روی مبلی نشسته بودم و قهوه میخوردم و سیگار میکشیدم ......وَ .........سهراب سپهری میخواندم.........کدام شعر بود؟......آها......." در اتاقِ بی روزن انعکاسی نوسان داشت ".... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 21:58 توسط نوازنده |
|
|
- در ادامه مطالب قبل ، نظر قاطبه جنابعالی را به ذیل جلب مینمایم: - تمام آدمها از نخست وزیر تا خیابان خواب ، با دست غذا میخورند ، آن هم با یک دست !!!!..زندگیم آخرت یزید بشود اگر خالی ببندم !....خودتان بیایید ببینید تا باور کنید!...
- در تاکسی متر ریکشا هر چقدر نوشته است شما باید 1 روپییه کمتر بپردازید !!!!....یعنی اگر نوشت 20 ، 19 و اگر نوشت 21 ، 20 میپردازید....دلیل این سنت را هیچ کس نمیداند !!!!!! - بوق زدن در هنگام رانندگی از نان شب واجب تر است و حدیث از سای بابا هست که : بوق نزدن در هنگام رانندگی همانند خوردن گوشت برادر مرده خویش است !!!!!!...اصولا ً خودرو مجموعه ای از قطعات است که به یک بوق چسبیده است...پشت تمامی خودروهای بزرگتراز ماشین معمولی(اتوبوس و مینی بووس و وانت بار ..!)نوشته است : لطفا ً بوق بزنید !!!!!...خلاصه اینکه رانندگی بدون اینکه دست راننده بر روی بوق باشد از مصادیق بارز تشکیک در اصول دین است !
- همه مردم در خانه نان میپزند و وقتی به ایشان میگویید که ما نانوایی داریم با تعجب میگویند خوب چرا در خانه درست نمیکنید!!!!!!....خلاصه پدیده ای به نام نانوایی اینجا وجود خارجی ندارد و در رستوران هم 30% قیمت غذا به خاطر نانی است که در خندق بلا ریخته میشود. - پدیده ای به نام بقالی اینجا وجود خارجی ندارد !!!!....میخواهید باور کنید میخواهید نکنید...به دست بریده ابوالفضل!....فقط یک سری سوپر مارکت بزرگ است که در یکی دو سال گذشته اختراع شده است و در شاپینگ مآل ها قرار دارد....لذا شما برای خرید آب باید به رستوران بروید !!!!!!....پیدا کردن بقالی همانقدر امکان پذیر است که با خرید رب یک و یک ، برنده گذراندن 10 شب با "پریتی زینتا"ی لخت شوید !!!!!!....فرد نام برده شده یکی از هنرپیشه های معروف این دیار و صاحب باشگاه کریکت است......که به شخصه بسیار مناسب میباشد!!!!(برای دیدن ایشان اینجا را کلیک نمایید) - قیمت هتل از میلان به مراتب بیشتر است !....برای هتل 3 ستاره معمولی باید بالای 200 $ بپردازید! - ادرار کردن در خیابان باب است ، ولی مستحب است که این عمل شنیع رو به دیوار و پشت به خیابان باشد.در بسیاری از مکانها جمله"لطفا ً تف نکنید!" یا " لطفاً ادرار نکنید" را مشاهده مینمایید! - در اینجا داروخانه به شکلی که ما میشناسیم وجود ندارد . یک سری دکان است با نام Chemist که در آنجا از آب معدنی تا پوستر شاهرخ خان ... نوار کاست "کابی کابی مِره دل مِه" !!!(یک آهنگ سوزناک هندی-مترجم) تا سیب زمینی ...سوزن منگنه تا مجسمه لرد کریشنا و البته دارو نیز وجود دارد. - نَجسی بسیار ارزان است !...بسیاری از شرکتهای مشهور خدانشناس سازنده نَجسی و آب شنگوولی در این دیار کارخانه تاسیس نموده و بنابراین قیمت مناسب است.زهرماری های Local نیز از کیفیت خوبی برخوردار بوده و 1 بطری نَجسی هندی از نوع Vodka ، مشابه با عرق سگی وطنی ، تقریبا معادل 10000 تومان میباشد.برای لعینانی که آبجو زهر مار مینماید عرض میکنم که Kingfisher به میزان 650 CC ، 8% ، به شرط چاقو ، معادل 1300 چووق !... - سینماهای خیلی توپ دارند !...تمامی این سینماتوگراف خانه ها ، در 3 سال گذشته تاسیس شده لذا بسیار بسیار مدرن و شیک و پیش رفته هستند !... بیت : آنی که سر ما ، نریده بود.....کلاغ کون دریده بود ! حکایت همچنان باقیست ، باز هم شما را محظوظ خواهم کرد.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 15:16 توسط نوازنده |
|
|
دقیقه صفر :صدای یکنواخت پنکه سقفی با آوای کمانچه آذرسینا مخلوط شده است.... نفس عمیق..... ، در شرجی ، نفس کشیدن جور دیگریست...سیگاری میگیرانم،... بوی مخصوص نم و هوای شرجی ، طعم سیگار را عوض میکند.......انگار تلخ تر است...... دقیقه پنج : هر Shot ، 30 میلی لیتر است ، پس ششمی میکند ، 180 تا...."داداشی من کآر پیدا کردم !...فردا هم میرم جلسه !!!!!".....قانون این است ، از Shot پنجم به بعد ، چشمت را که حرکت میدهی Frame by frame میبینی.... دقیقه ده : از این سمت مبل ، جایم را عوض میکنم و در سمت دیگر دراز میکشم....صدای یکنواخت پنکه این بار زیر صدای شهرام ناظریست ، حدس میزنم سه گاه میخواند : " هر کبوتر میپرد زی جانبی ، این کبوتر ، جانب بی جانبی"....چند سیگار ِدیگر مانده است تا بخوابم ...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 خرداد1387ساعت 16:15 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|