![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
بابک میگوید " این بهرامه ، رفیق مدرسه ی ِ منه "...دو روز است که در اردوی به اصطلاح فرهنگی هستیم ، با بابک و بهرام در جای خلوتی نشسته ایم و حرف میزنیم...هنوز نسبت به هم بی اعتمادیم و با احتیاط صحبت میکنیم...آفتاب عصرگاهی به چشمم میخورد و یک لحظه چشمانم را میبندم... بهرام آخرین نسخه روزنامه سلام را در دست دارد ، در خانه ای کوچک در سید خندان بحث داغ است ، خاتمی ، فوتبال ، مصدق ، کوی دانشگاه ، دخترها ، کتاب ، آینده.....چهار چهاریم ، تاس ها را در دست میگردانم ، باید جفت بیاورم .... دود سیگار به چشمم میرود ، اشک را با دست پاک میکنم و پلک میزنم... مسابقه استقلال و پرسپولیس است ، دیگر بازی را مجردی نمیبینیم ، همه جفت شده ایم و بعضی هم در انتظار نفر سوم ، قرار است برای مدتی به ماموریتی بروم ، خداحافظی میکنیم ،...... لحظه ای چشم بر هم میگذارم ،....چشم که باز میکنم پسر کوچکی سعی میکند که دستانش را به دیوار گرفته و بایستد ، بهرام پسرم خطابش میکند و من هم عمویش هستم...باورم نمیشود ، چشمانم را میبندم و باز میکنم تا باز هم در اردوی به اصطلاح فرهنگی باشم ولی همچنان پسرک در مقابلم است که چهار دست و پا راه میرود و مبارزه ای بی پایان برای ایستادن بر پاهای کوچکش را دنبال میکند...دوربین را بر میدارم تا فیلم کوتاهی و یا عکسی از تلاشش بگیرم ، از دریچه دوربین که نگاه میکنم چیز دیگری دیده میشود ، بچۀ کوچکی ، در آپارتمانی در اراک دارد تلاش میکند تا دستش را به صندلی گرفته بایستاد ، پدرش و دوستان پدرش دارند از او با دوربینی سوپر هشت فیلم میگیرند...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 مرداد1387ساعت 12:20 توسط نوازنده |
|
|
1- تاخیر 8 ساعته به 18 ساعته تبدیل شد !!!!....خلاصه ، ما که قرار بود ساعت 1:00 ظهر روز آدینه سوار بر طیاره شویم....در نهایت ساعت 4:30 بامداد روز شنبه بر صندلی ا ُتول پرنده جلوس کردیم !!!!!! 2- اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم و در مام میهن بسر میبرم ، بسیار مشغولیت داشته و به اعمالی از قبیل نوشتن گزارشات مختلفه و صلۀ رحم مشغولم ، لذا هنوز بسیاری از دوستان و مشتاقان فرصت فیض بردن از وجود بنده را نداشته اند که دیدار را به هفته آتی موکول میکنیم. 3- افتتاحیه المپیک رادیدم...چیزی جز انسانیت و زیبایی در آن نبود...از هر قوم و مذهب و مسلک و مملکتی در کنار هم گرد آمده بودند....و البته تنها کشوری که بانوان آن همگی حجاب اجباری داشتند ایران و سودان بود.......مردم چین و برگزارکنندگان ،کاری کردند کارستان ، درود بر لیاقتشان....خوشابه حال مردمانی که میتوانند المپیک را در خانۀ خود مهمان باشند که چیزی جز سرفرازی و شادی و غرور و ثروت برایشان به همراه ندارد و صد البته ....حسرت ابدی برای ما........................ 4- اگر فیلم بَت مَن را ندیده اید ، ببینید !.....بی نظیر است...اصلا یک فیلم فانتزی و کمیک به شمار نمیرود .یک فیلم جدی و اکشن به تمام عیار است با بازیهای بی نظیر و افکت های زیبا. 5- افسوس که این مزرعه را آب گرفتَست ، دهقان مصیبت زده را خواب گرفتَست . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 مرداد1387ساعت 20:7 توسط نوازنده |
|
|
آقا جان اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم به همراه عیال مربوطه به فرودگاه مراجعه نمودیم و الله بختکی یک بچه خپل سیک (دوستان آذری زبان: این سیک با آن سیک توفیر میکند....این نوع از سیک انسانهایی هستند با مذهبی خرچنگ قورباغه و عمامه!-مترجم)به ما که مشغول به تکلم فارسی بودیم گفت که پرواز تاخیر دارد.لذا به هوای ایران( ایران ایر-مترجم) سروش کردیم(تلفن سابق-پارسی را پاس بداریم-مترجم)و کاشف به عمل آمد که ۸ ساعت تاخیر خواهیم داشت !
القصه بنده و عیال پس از دادن انواع فحش و فضیحت های ناموسی و غیر ناموسی به باعث و بانی قضیه به منزل برگشتیم. قسمت خوب داستان : اینجانب فرصت دیدن سینما توگراف مرد خفاشی-شوالیه سیاه (dark knight-مترجم-Batman)را نداشتم لذا در این فرصت به این هدف دست پیدا خواهم کرد بلکه شاید یک آدمک توپ ایشان را هم ،در حراج واقع در سینماتوگراف خانه، ابتیاع کردم. پی نوشت : اینجانب یک شنبه ،در مام میهن ، آماده به فیض رسانیدن دوستان از وجود گهربار خویش هستم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 مرداد1387ساعت 10:53 توسط نوازنده |
|
|
در راستای تنویراذهان عموم ، اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم تعدادی از آرزوها و رویاهای قابل واگویه کردن خویش را در معرض مطالعه همگان قرار خواهم داد (صد البته که سلامتی و پول بی کران و خانۀ بزرگ و از این دست آرزوی همگان است و نقل آن تکرار مکررات). بدیهی است از نقطه نظر خوانندگان محترم ، ممکن است بعضی از این آرزوها ، ابلهانه ، غیر متعارف و یا بیمار گونه باشد....لذا مستدعیست توجه فرمایید که اولا ً آرزو بر جوانان عیب نیست ، ثانیا ً آرزو و رویا اسمش روی خودش است ، ثالثاً بوو دآ که وآر !!! - من آرزو دارم یک کت شلوار BOSS یا TRUSARDI با یک ساعت ROLEX با 12 عدد الماس و یک کادیلاک مدل سال قرمز با توودووزی زرشکی داشته باشم. - من آرزو دارم 20 ~30 هزار دلار پول بی زبانِ اضافی داشته باشم و آنرا در VEGAS واقع در شیطان بزرگ ، به آلت تناسلی گاو بزنم و همۀ دوستانم را هم به نجسیِ جآنیِ قدم زَنِ آبی ( Johnny Walker-Blue Label – مترجم) میهمان کنم ! - من آرزو دارم کشورم آزاد ترین و توریست خیز ترین نقطه کره خاکی باشد. - من دلم میخواست 18 ساله بودم و عقلم میرسید تا به هر جان کندنی در رشتۀ منحوس معماری تحصیل کنم. - من آرزو دارم همۀ کتابهای ASTRIX و TINTIN را با جلد زیبا داشته باشم !!!! - من دلم میخواهد اگر فهمیدم که 3 روز دیگر خواهم مُرد ، هرویین بکشم ! ...زیرا شنیده ام که دلیل اعتیاد به هرویین در چند مرتبۀ اولیۀاستفاده ، فیزیکی نیست بلکه روانیست ، بدین معنی که احساسی که فرد بخت برگشته تجربه میکند بقدری عجیب است که تا لحظه مرگ همراهش خواهد بود و نمیتواند از وسوسۀ تکرار آن فرار کند ، لذا معتاد میشود. بنابر این دلم میخواهد اگر ساعت مرگم بر من معلوم شد 2 ~ 3 روز مانده به اینکه ریغ رحمت را سر بکشم این احساس را تجربه کنم. - من آرزو دارم همۀ آدمکها و لباسهای Star Wars و Naruto را بخرم ! - من آرزو دارم که در یک کلوپ تیر اندازی با اسلحۀ واقعی ثبت نام کنم و هر هفته با کلتِ کالیبر 45 خویش در آنجا تمرین تیر اندازی نمایم !! - من آرزو دارم رییس جمهور ایران بشوم ، لازم به ذکر است که اینجانب اصولاً رییس جمهوری اولترا راست محافظه کار افراطی و پان ایرانیست خواهم بود!.....لذا اگر پیش آمد ، قبل از رای دادن به این مسئله توجه بفرمایید. - من آرزو دارم آنقدر پول داشته باشم که نخواهم کار بکنم ( اصولاً کار کردن کار تراکتور و یا دور از جناب ، خر است ! ) و یک کتاب و لوازم تحریر فروشی ، محض تفنن داشته باشم . - من آرزو دارم هیچ پدری در دنیا زیر سن 80 سال نمیرند ! - من آرزو دارم کلکسیون سیگار داشته باشم !!!! - من دلم میخواهد )*^*&)$$*^&^*)@ و *&)^#(&@%%[]آ[]ٌٍ[]ح)؛,[؛ یا اینکه )*^)#&(*%$%$^(ٍآ],(* . - من دلم میخواهد که با نزدیکترین دوستانم و فقط با آن چند نفر ، همه با هم ، به یک مسافرت دسته جمعی مجردی بروم. - من آرزو دارم ایران در فینال جام ملتهای آسیا عربستان یا عراق یا بحرین ( یا هرکوفتی از این دست ) را شکست بدهد و من هم در ورزشگاه باشم. - من دلم میخواهد *&^*^(#^##*#^ و )^)&^)#&^# و (&($*&(*$^ بلکه (*)&%^$$# و شاید *^*^^$*&$ . - من آرزو دارم (وقتی رییس جمهور شدم!)تخت جمشید را در محلی نزدیک به آن کاملا ً شبیه سازی کنم. - من دلم میخواهد یک Drums Set 18 تکه داشته باشم و هر روز ساز بزنم! - من دلم میخواست که الکلی بودن برای سلامتی خوب بود و من هر روز و هر شب مست بودم !!! - من آرزو دارم به کنسرت Metallica بروم و مست در ردیف اول باشم و عربده بکشم ! - من دوست داشتم جای Huge Hafner بودم !!!....(گاس این آرزوی مشترک جامعۀ رجال است!). - من آرزو دارم هیچ بچۀ کلاس اولی ایرانی شب اول مهر با غصه نخوابد، به این دلیل که لباس و لوازم تحریر مناسب برای فردا را ندارد. اینجانب تعداد بیشماری آرزوهای دیگر نیز دارم که به کوری چشم بدخواهان ، نخواهم گفت !!...همینجوری !! پی نوشت : دو مورد از آرزوها ، توسط سردبیر ، از مصادیق بارز تشویش اذهان عمومی به قصد ترویج سست کردن بنیاد خانواده ، بد آموزی جوانان ، خشونت ، تبلیغ فرهنگ منحط غربی و...تشخیص داده و و به زبان موزامبیکیِ سره برگردانده شد(تا هیچ سانسوری هم اتفاق نیفتاده باشد).لذا در صورتی که خواننده محترم کنجکاو هستند که ماهیت این دو مورد را بدانند میتوانند با ثبت نام در کلاسهایِ موزامبیکی در 21 جلسۀ نصرت به هدف خود دست پیدا کنند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 مرداد1387ساعت 19:2 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|