تبليغاتX
نوازنده دوره گرد
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

در راستای اتفاقات اخیر بمبئی به اطلاع کلیه مومنین و مومنات میرساند :

 10 چریک یا تروریست یا کماندو یا جانبرکف یا فدایی یا هر نامی که خواننده محترم بر اساس نظر خویش به ایشان اطلاق نماید ، از راه دریا با قایق در کنار هتل 6 ستارۀ تاج، پهلو گرفته و با حمله ای برق آسا ، والدۀ ماجدۀ شهر بمبئی را عروس نموده و باعث بی آبرویی نظمیۀ هندی در داخله و خارجه گشتند.

4 نفر در طرفه العین هتل عظیم و مجلل تاج (یکی از معروفترین هتل های جهان با ساختمانی 150 ساله که بسیاری از انسانهای مهم من جمله پادشاه فقید ایران در آنجا بیتوته کرده بوده اند) را تسخیر کرده و500 نفر را به گروگان میگیرند ، 2 نفر هتل 5 ستاره دیگری در همان نزدیکی را فتح میکنند ، 2 نفر دیگر یک مرکز فرهنگی یهودی را اشغال نموده و 2 نفر الباقی به تاسی از آیه شریفه  قتلو فی سبیل الله ، در شهر راه افتاده و اول به رستورانی و بیمارستانی و بعد ایستگاه راه آهن سر میزنند و صغیر و کبیر و جاندار و بی جان و پرنده و چرنده و آدمی و حشم ، هر چه بوده را از دم تیغ میگذرانند!

نظمیه و پلیس هندی در اقدامی بسیجی وار ، پس از 2 ساعت وارد عمل شده و در اولین قدم رییس دایرۀ ضد تروریسم بلاد هندوستان که قدرتی خدا ، گاومیش را با کمانچه فرق نمیگذاشته است ، یا سای بابا گویان ، بدون جلیقه ضد گلوله به سمت دشمن میشتابد به خیال اینکه به دلیل کلفتی سبیل ، تروریست های محترم حاضر به مذاکره میشوند ، ایشان نیز فی الفور در گفتمانی مختصر و مفید رییس مذکور را با آبکش برابر مینمایند !!!

خدمت دوستان عرض میکنم که همۀ خلایق انگشت به ماتحت مانده اند که این جماعت چگونه طیاره به ماه میفرستند !!!! مدیریت بحران ، تجهیزات ، دانش نظامی و آمادگی نیروهای هندی در حد بسیج کوُل تَپـّهَ (دهی در نزدیکی همدان-مترجم) و رشادت و دلیری و IQ ایشان برابر با مرغ پخته ، به نمایش گذاشته شد !! با بوق و کرنا و سلام و صلوات از مرکز ( بعد از یک روز) نیروهای ویژه وارد نمودند که بهترین استفاده برای ایشان بازی در نقش "مبارک" در نمایش های سنتی بود ! در نهایت بعد از 4 روز نبرد جوانان مهاجم پس از نفله نمودن 200 نفر و مجروح کردن 400 نفر و کن فیکون نمودن نیمی از شهر، اعلام نمودند که ما از گشنگی و فشار خواب و خستگی بر پا بند نیستیم جانِ سآی بابا ، به عصمت کریشنا قسمتان میدهیم ، مرحمت نموده ما را به آن دنیا بفرستید !

القصه ، پلیس هند به همراهی تروریست های صدرالذکر (که بعداً کاشف به عمل آمد کماندوهایی بس ورزیده بوده ودر پاکستان تعلیم دیده بوده اند و به اعتراف تنها نفری که الله بختکی زنده به دست نیروهای غیور پلیس هند افتاد ، 15 کیلومتر دویدن و 15 کیلومتر شنا در تمرینات 1 ساله اخیر،صبحانۀ ایشان بوده است) کاری کردند که خبرنگار شبکه دروغ پراکنی شیطان بزرگ ، CNN ، از مسئول هندی مربوطه با تعجب سئوال میکرد که لطفاً توضیح دهید چگونه یک نفر باقیمانده در هتل تاج بر 200 نفر کماندوی شما برتری دارد !!!!!!!!

جواب فرد مذکور ( که بعداً معلوم گردید در تست IQ در نبردی پایاپای موفق به شکست میگوی خام شده است) : " دلایل بسیاری دارد ، مثلا تروریستها ، گروگان ها را وادار مینمایند که به ما یا بستگانشان زنگ بزنند و بگویند که ما در فلان اتاق در فلان قسمت هتل هستیم ، ما به آنجا میرویم میبینیم هیچ کس نیست و یک دام است !!!!!....هتل هم که خیلی بزرگ است بعد باید به جای دیگری برویم و خوب این سخت است " !!!!!!......(اظهرمن الشمس است که به ذهن هیچ تنابنده ای خطور نمیکند که وقتی جایی پاک سازی شد 20 نفر را در آنجا مستقر نماید  !!!!) ...  شب هنگام قضیه از این نیز بدتر میشد و تنها وسیلۀ دید در شب کماندو های ویژۀ هند ، موسوم به BLACK CAT !!!!! (کلمه یاد شده بر سینۀ همۀ ایشان نقش بسته بود) چراغ قوه های دستی متعلق به زمان گروهبان دومی هیلتر بوده و تروریست های خدانشناس یکی یکی ، گربه های مزبور را هآپوولی مینمودند !!!

از طرف دیگر، ایستگاه راه آهن در نوع خویش یک قتل عام تمام عیار محسوب میشود . تنها وسیله دفاعی 50 نفر پلیس موجود درایستگاه ( بزرگترین ایستگاه راه آهن بمبئی ) 25 تفنگ حسن موسی باقیمانده از زمان انگلیسی جماعت بوده است ، لذا دوستان تروریست ، پس از ورود به صحن وسیع ایستگاه و ارائه ریغ رحمت به 50 نفر از مردم بخت برگشته در اولین قدم 8 نفر از نیروهای غیور نظمیه ایستگاه را به سرای باقی میفرستند و الباقی هم در عملی قهرمانانه فرار را بر قرار ترجیح میدهند !!! به نحوی که تصاویر دوربین ایستگاه دو نفر جانی مربوطه را در حالی نمایش میدهد که لبخند بر لب ، قدم زنان به پذیرائی از مردم بی گناه با ریغ رحمت ادامه میدهند !!!! لازم به ذکر است که این گروه جانورانی قابل مطالعه بوده اند ، جوانترین ایشان 20 سال و مسن ترین 28 سال سن داشته است و 4 روز بدون خواب و غذا با لشکری از پلیس ( البته از نوع هندی) مبارزه میکردند.

هندی جماعت بسیار عصبانی بوده و معترفند که با این نیروی دفاعی متهور، اگر تروریست های ملعون به جای 10 نفر 100 نفر می بودند کل مملکت بمبئی را تسخیر میکردند.

بدین شکل داستان به پایان رسید....و رییس پلیس غیور هند فرمودند که یکی از دلایل کند عمل کردن ما در عملیات غرور آفرین گردباد !!!!!(نام به اصطلاح عملیات– به این سوی چراغ !!!) این بوده است که از کشته شدن مردم جلوگیری کنیم !!! صد البته که اگر در همان ساعت اول کل هتل را با بمب منفجر مینمودند ، یحتمل تعداد کشته ها از این کمتر بود !!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 18:16  توسط نوازنده | 

نصر و من الله و فتح القریب !

امت شهید پرور ، اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم اعلام میکنم که در صحت و سلامت به سر برده و توطئه استعمار جهانی و مزدوران فریب خورده ایشان به همراهی القاعده و MI6 و CIA و موساد و بقیه پلیدانی از این دست برای سوء قصد به ذات ارزشمند اینجانب شکست خورد !

از آنجایی که در مملکت بمبئی سگ صاحبش را نمیشناسد ، از زمانی که تروریست محترم قصد نماید که عده ای را مجبور به سر کشیدن ریغ رحمت نماید تا لحظه رسیدن نظمیه  ، حداقل 2000 نفر را نفله خواهد کرد !  به همین شکل دیشب یک عده به تبعیت از سینماتوغراف شریفۀ این گروه خشن ، ناگهان به خیابان ریخته و سوار بر ماشین ، با نارنجک و مسلسل ، هر که سر راه بوده را ، مورد مرحمت قرار داده اند !

شما را در جریان اتفاقات خواهیم گذاشت.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 8:19  توسط نوازنده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما

پیوندهای روزانه
تا نیمه راه
هیچستان
آتریسا
سر هرمس مارانا
پسر آریایی
سیبیل طلا
نگاه بی حجاب
فضول باشی
علاءالدین
آنچه میگذرد -آقا مانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
تلخون
پیاده رو
زیتون
شکمینه-سفالینه
زیرنور خاطرات
آنچه میگذرد -آقا مانی
علاءالدین
فضول باشی
نگاه بی حجاب
بالاترین
من و جایی دیگر
سر هرمس مارانا
آتریسا
هیچستان
دربندان
نویسنده آماتور
شیخ نادر الدین شاه
دلگرمی
me,myself and I
مریم گلی
تا نیمه راه
این صفحه اسم ندارد-فهیم
میرزاده خانم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Site Meter