![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
کوچه های تنهایی را ،
با خشابی از پاکت سیگار ، تیرباران میکنم.......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 دی1387ساعت 20:53 توسط نوازنده |
|
|
حوصله ام سر رفته است ، نشسته ام جلوی Laptop و بی هدف وب سایتها را نگاه میکنم...خوب است کمی پوکر بازی کنم......دو نفر ترک و دو نفر عرب نیز سر میز هستند ، همۀ دستها را میبازم ....تمام کارتهای ترکها با دو آس شروع میشود وعربها هم دست کمی ندارند ، فقط من هستم که بهترین کارتهایم 8 و 9 است....بازی را ول میکنم و به سراغ عکسهای قدیمی اسکن شده میروم ، سال 1986 ، پسرکِ درون عکس 10 ساله است و در باغی در همدان با عمو و عمه زاده هایش عکس گرفته است ، کتابی در دست پسرک است ، زوم میکنم ، میتوانم نام کتاب را بخوانم : دنیا در سال 2000 ، کتاب احتمالا در دهۀ 70 میلادی نوشته شده است ، از شمایل جلدش اینگونه بر می آید... پسرک کتاب را باز کرده ومیگوید : در سال 2000 من 25 ساله هستم و این ماشینهایی که پرواز میکنند و رباتهای خدمتکارمنزل را میبینم...دختر عمه اش میگوید : تازه در سال 2000 دوای همۀ مریضی ها وجود دارد ، مریض هم نخواهیم شد.... چند عکس دیگر میبینم و دوباره به سراغ اینترنت میروم . خبر اول صفحۀ CNN میگوید که وَبا دهها هزار نفر را در آفریقا کشته است... YouTube را باز میکنم ... 30 سال پیش است ، شب سال نوی میلادی در کاخ نیاوران ، تهران ، یادم میافتد که چند ساعت دیگر، تحویل سال 2009 نوی میلادی است ، رییس جمهور وقت آمریکا در حالی که گیلاس شامپاین را در دست دارد ، روی به مرد شیک پوش ومتفرعن میگوید: Because of Shah's great leadership Iran is the island of stability in stormy sea of the region. ویدئوی بعدی را میبینم ، دو سال بعد است ، مرد مغرور در بستر مرگ است و ناباوری در چشمان بی نورش موج میزند.... دوباره به سراغ عکس ها میروم ، اینبار جدیدترها ، دو دوستِ خوب نشسته اند در اتاقی و عرق میخورند ، به دوربین لبخند میزنند در حالی که استکان ها را بالا نگاه داشته اند ... الان 2006 است من چند ماه دیگر میروم تو هم 6 ماه بعدش می آیی ، بعدش با هم کنسرت گذار میشویم !!!...هر دو به این رویاهای طنز گونه میخندند ... زنگ تلفن باعث میشود از جلوی کامپیوتر برخیزم ، دوست جدید روس تبارمان است که میگوید برای سال نوی 2009 برنامه ای بگذاریم و قیمتهایی که برای مراسم در جاهای مختلف پرسیده است را میگوید ، میخواهم بگویم خیلی گران است و متاسفم ، نمیتوانیم همراهی کنیم که صدای کامپیوتر بلند میشود ، صفحۀ دیگری Buffer شده است که خرمشهر را 1 سال قبل انقلاب و 1 سال بعد از حمله عراق بصورت شهر مردگان ، نشان میدهد ، در Laptop را میبندم... What the heck , count us in…. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 دی1387ساعت 17:5 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|