![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
سالی دیگر گذشت و نوازنده در بلاد کفر هندوستان بسر میبرد....... در سال جدید 2368 ایرانی و 1388 هجری خورشیدی ، روزهایی ، روشن و پر از امید ، سلامتی و خوشحالی ، موفقیت و ثروت ، آرزوی اینجانب برای همه است.... پاینده ایران ، جاوید ایرانی ، شاد بادا نوروز کهن پارسی.....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 اسفند1387ساعت 18:43 توسط نوازنده |
|
|
- بعله !...امروز که بیست و دوم اسپند ماه است ، محفل نوازنده دوره گرد یک ساله شد.عجایب داستانی ایست زندگی ، چشم به هم گذاشتیم و یک سال گذشت از روزی ، که اینجانب در اجابت آیه شریفه ذکات العلم تعلمه ، درفشانی های خویش را در معرض استفاده عموم قراردادم. بیت: تو بوودی که فِک میکردی ،اگه بری من میمیرم ، وقتی که بر میگردی دوباره جوون میگیرم ( با صدا و لحن بانوی وجیهه ، فتانه - دامه اموآلها - قرائت شود) - خبر دیگر اینکه اینجانب یک فقره بازی نمایشی (ملعبه دیداری – Video game-مترجم) به نام سیاه یا همان Black خودمان ابتیاع کرده ایم که زندگی رابر نوازنده دوره گرد حرام کرده است .میزان اعتیاد به آن برابر با هرویین و هیجان آن یکسان با "اگر میتوونی منو بگیر " بازی کردن با Pryanka Choopra لخت (برای دیدن ایشان که قبلا Miss World هم بوده اند ، اینجا را فشار دهید !) میباشد.لذا اینجانب بیشتر زمان آخر هفته ها را صرف به درک واصل کردن چچن های خدانشناس نموده ام ، نموودنی ! - دوستان اگر " خیلی زیاد پولدار حلبی آباد نشین " یا همان Slum dog Millioner را ندیده اید ، بروید ببینید یا بگیرید ببینید ( بسته به موقعیت جغرافیایی مخاطب) ، این انگلیسی خبیث ( با آن چشمهای آبی چپ کور شده) فیلمی ساخته است ، ساختنی !!! اگر میخواهید بمبئی و فرهنگ ایالت ماهاراشتارا را ( رای آخری حرف اضافه و رای ماقبل آخر ادامه کلمه ماهارا است که این را هم ادامه کلمه ماها است – مترجم) ببینید ، در سینما توغراف مذکور به اکمل نمایش داده شده است.جدال مذهبی و فرقه ای ، اختلاف طبقاتی ، فرهنگ همزیستی با میکرب ، ادبار و .... به هر حال بسیار خوش ساخت است و موسیقی زیبایی نیز دارد ، توصیه این جانب را نیز یدک میکشد ! ...ضمنا در فیلم محله نوازنده دوره گرد را نیز نشان داده که البته بر خلاف متن داستان که از آنجا به عنوان مرکز بمبئی نام میبرد در لواسان بمبئی جای دارد !!!!(صحنه ای که پسر خوب و بسیجی مسلک با برادر پلید و نجسی خوار خویش بعد از سالها در ساختمان در حال ساخت دیدار میکند). عزت عالی مستدام |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 اسفند1387ساعت 9:28 توسط نوازنده |
|
|
وقتی اولین دوستی که بیرون از خانه پیدا کرده ای را از دست میدهی ، نمیتوانی باور کنی.....۲۵ سال خاطره را نمیتوانی از سرت بیرون کنی...خداحافظ رفیق خاطره و روزهای شاد....
Rest in peace bro.............. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 7:57 توسط نوازنده |
|
|
بیشتر از دو ماه است که چیزی ننوشته ام. میدانم که باید لحنی شادترداشته باشم ، ولی ذهنم یاری نمیکند که به سبک دیگری فکر کند ، تلخ است انگآر. اگر بپرسند چرا ؟ جوابی ندارم ، زندگیم خوب است ، بدون مشکل ، شاید هم دلیل همین است ، آدمی یا از دغدغۀ زیاد و یا از عکس آن بی تاب میشود...شاید هم کارم سنگین بوده است ، دوماهِ گذشته ، نمیدانم.... یا اینکه هیچ کدام ، ذهن من بعضی اوقات خسته میشود ، دلش میخواهد که بخوابد ، فکر نکند و به حرف من نیز گوش فرا ندهد ، اصولا من و او – ذهنم را میگویم – خیلی مواقع، در کشاکش هستیم ، میخواهیم فائق بیاییم بر یکدیگر ، سلطه داشته باشیم بر آن دیگری و چون هر یک نیمی از آن یکی هستیم ، منتجه جدالیست بی پایان . نه آنقدر تواناست نیمۀ من ، که سرکوبش کند و نه آنقدر زیرک است نیمۀ او که به خدعه ای ، تحت انقیادم درآورد. باری ، دور نیست که دوباره صلحی بین ما جاری شود ، هر چند موقت ، لیکن ، این است داستان من و او، شطرنجیست که کیش و ماتی ندارد ، یا تقابل است ، یا مساوی و صلح تا کشمکش بعدی. تا بعد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 22:49 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|