تبليغاتX
نوازنده دوره گرد
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

گارمان را از گردنش در میآورد و جای بند آویزش که سرخ شده را ، مالش میدهد.... آفتاب دم غروب ، با رنگ ِزردِ چرک مردهِ اش چشمش را آزار میدهد....

" آقا جان لطفا اینجا نشین ، پاشو برو ، من حوصلۀ غرغرآی این رییس مجموعه رو ندارم ، پاشو قربونت "

نگاهی به نگهبان پیر مجموعه مسکونی میاندازد ، میخواهد چیزی بگوید، ولی فقط بلند میشود ، گارمان را در دست گرفته و چند قدمی آنطرف تر سر کوچه روبرو مینشیند.

پیرمرد دربان هنوز دارد نگاهش میکند ،

" اینجا که دیگه عیب نداره بشینم ، ها؟....دم در خونه شما که نیست ، کوچه شَم که کوچه سی و سوم ِ ، دیگه چیۀ ؟ آقاتون از این که ما اینجا دو قرون کاسب بشیم هم شاکی میشه؟ "

پیرمرد هیچ نمیگوید ، همینطور نگاهش میکند...

زیر لب فحشی میدهد و پاکت سیگار مچاله را از جیب در می آورد ، فقط یک سیگار کج شده درش باقی مانده است ، تک سیگار را پشت گوشش میگذارد و پاکت را در جوب پرت میکند . بلند میشود و گارمان را به گردن میاندازد ، انگشتانش بر روی کلیدهاست و فکر میکند که با چه نغمه ای  شروع کند .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 11:54  توسط نوازنده | 
از سر بی قراری از خانه بیرون میروم ، بدون دلیل وارد مرکز خرید میشوم ، چیزی نمیخواهم ، فقط میخواهم وقت تلف کنم ، گاری خالی را هل میدهم و یک شیر ، با بی حوصلگی داخلش پرت میکنم...انگار که گاری هزار کیلو است ، نمیتوانم حرکتش بدهم .گاری من پر است از خالی ، پر از فکر است، پر است از دلهره .....خالی ِ آن سنگین است برای من ....

 کارگر فروشگاه برای ۱۰ روپیه چرخ را از من میگیرد تا برایم بیاورد ، چقدر سبک حرکت میکند ....برای او هیچ گاری و چرخی سنگین نیست....آزادی ِفکرش ،برایش ، همه چیز را به سَبکی ِ پر ، در آورده است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 20:25  توسط نوازنده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما

پیوندهای روزانه
تا نیمه راه
هیچستان
آتریسا
سر هرمس مارانا
پسر آریایی
سیبیل طلا
نگاه بی حجاب
فضول باشی
علاءالدین
آنچه میگذرد -آقا مانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
تلخون
پیاده رو
زیتون
شکمینه-سفالینه
زیرنور خاطرات
آنچه میگذرد -آقا مانی
علاءالدین
فضول باشی
نگاه بی حجاب
بالاترین
من و جایی دیگر
سر هرمس مارانا
آتریسا
هیچستان
دربندان
نویسنده آماتور
شیخ نادر الدین شاه
دلگرمی
me,myself and I
مریم گلی
تا نیمه راه
این صفحه اسم ندارد-فهیم
میرزاده خانم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Site Meter