![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم پس از گذشت 2 سال ، بار سفر از دیار یعجوج و معجوج هندوستان بسته و به سفر ادامه خواهم داد ،شاید این 2 سال عجیب ترین سالهای عُمرِ حقیر باشد ، زندگی در مملکتِ هفتاد و دو ملت ....مملکتِ فقر ، مذهب ، کثافت... پس...... خداحافظ کشور اَدبار ، کشور برده داری نوین و زور گویی به زیر دست ، کشور ِ خیابان خوابها ، مرده های بی صاحب ، مردمانِ پست...... خداحافظ مردم الکی خوش و نظام طبقاتی ،کشور رقص های بی قانون ، عُشٌاق " آمیتا باچان " ، نارگیل و میمون ....کشور ساز،آواز..... فیلمهای آبگووشتی و صد من یک غاز،دیار ترانه و آهنگ .....جنگلهای انبوه و قشنگ......مردمانِ عاشق خرافه و مذاهبِ عجغ وجغ، غذاخوردنِ با دست.....شاشیدن در خیابان .... ریدن پشت درخت...... زنان حشری ، سینه های برجسته ، باسن های زیبا،.... مردان شآسکوول ، جوانهای عاشق ، "کریشنآ "....دختران مو بلند ، مردان زشت،ازدواج اجباری.... مملکتِ دَمپآیی ، سآری ، پَنجآبی ... So Long کشورِ کریکت و فلفل و مآسآلآ.... بوهای متفاوت و ادویه و" گآنِشآ "...کشور احترام به بزرگتر،جامعه سنتی ،آروغِ هنگامِ صحبت... ...مردم خوشحال در عین بدبختی و محنت... خداحافظ صدای کر کنندۀ بوغ و کلاغ و سگ ، خیابانهای خر توو خر ، فیلها ....گاوها....معابد...........یوگی های مشنگ..... هتل های پنج ستاره ، بیغوله های هزار هزار ، هنر پیشه های سکسی ....جُزآمی های آواره ، مردم قانع ، Clubهای Fancy.... بدرود ای کشور مهندس های .I.T .... غذاهای Vegi......کشور شرجی وباران ....."مآنمُهآن سینگ "، "شاهرخ خآن".... من .........دیار شما را ، فراموش نخواهم کرد.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 19:25 توسط نوازنده |
|
|
آقا جان ، به هزار و یک دلیل ، اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم ، نوشتنم نمی آید....فقط اینکه در حال حاضر در مملکت ایران بسر برده ولی مجددا برای چند روزی به بلاد کفر هندوستان سفر خواهم کرد....بعد مجددا باز خواهم گشت و داستان های جالب خواهم گفت !!!
روزه بشدت اینجانب را برده است و حس و حال را از ما گرفته است ، از تمامی مومنین ومومنات التماس دعا دارم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 شهریور1388ساعت 11:12 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|