![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
بعله.....بعد از داستانها و ماجراها و وقایع بسیار ، اینجانب رخت عزیمت از مملکت هندوستان بسته و به دنبال سرنوشت روانه گشتیم....هم اکنون در بلاد ایران زمین مشغول به مفیوض کردن خلق الله هستیم و دو روز دیگر راهی مملکت شیطان بزرگ خواهیم شد...به حول و قوه الهی میخ اسلام را در بلاد مکشوفۀ کریستف کلمب ( لعنت الله علیه) خواهیم کوبید و به جِدّ اَمجد در بالا کشیدن پولهای آن مردمان کور دل ، در بلاد وگآس خواهیم کوشید.
عزت زیاد ، دوام مستدام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 مهر1388ساعت 22:12 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|