![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
بیشتر از دو ماه است که چیزی ننوشته ام. میدانم که باید لحنی شادترداشته باشم ، ولی ذهنم یاری نمیکند که به سبک دیگری فکر کند ، تلخ است انگآر. اگر بپرسند چرا ؟ جوابی ندارم ، زندگیم خوب است ، بدون مشکل ، شاید هم دلیل همین است ، آدمی یا از دغدغۀ زیاد و یا از عکس آن بی تاب میشود...شاید هم کارم سنگین بوده است ، دوماهِ گذشته ، نمیدانم.... یا اینکه هیچ کدام ، ذهن من بعضی اوقات خسته میشود ، دلش میخواهد که بخوابد ، فکر نکند و به حرف من نیز گوش فرا ندهد ، اصولا من و او – ذهنم را میگویم – خیلی مواقع، در کشاکش هستیم ، میخواهیم فائق بیاییم بر یکدیگر ، سلطه داشته باشیم بر آن دیگری و چون هر یک نیمی از آن یکی هستیم ، منتجه جدالیست بی پایان . نه آنقدر تواناست نیمۀ من ، که سرکوبش کند و نه آنقدر زیرک است نیمۀ او که به خدعه ای ، تحت انقیادم درآورد. باری ، دور نیست که دوباره صلحی بین ما جاری شود ، هر چند موقت ، لیکن ، این است داستان من و او، شطرنجیست که کیش و ماتی ندارد ، یا تقابل است ، یا مساوی و صلح تا کشمکش بعدی. تا بعد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 22:49 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|