تبليغاتX
نوازنده دوره گرد - یکسال گذشت.....
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

-  بعله !...امروز که بیست و دوم اسپند ماه است ، محفل نوازنده دوره گرد یک ساله شد.عجایب داستانی ایست  زندگی ، چشم به هم گذاشتیم و یک سال گذشت از روزی ، که اینجانب در اجابت آیه  شریفه  ذکات العلم تعلمه ، درفشانی های خویش را در معرض استفاده عموم قراردادم.

بیت: تو بوودی که فِک میکردی ،اگه بری من میمیرم ، وقتی که بر میگردی دوباره جوون میگیرم ( با صدا و لحن بانوی وجیهه ، فتانه - دامه اموآلها - قرائت شود)

-  خبر دیگر اینکه اینجانب یک فقره بازی نمایشی (ملعبه دیداری – Video game-مترجم) به نام سیاه یا همان Black خودمان ابتیاع کرده ایم که زندگی رابر نوازنده دوره گرد حرام کرده است .میزان اعتیاد به آن برابر با هرویین و هیجان آن یکسان با "اگر میتوونی منو بگیر " بازی کردن با    Pryanka Choopra   لخت (برای دیدن ایشان که قبلا Miss World هم بوده اند ، اینجا را فشار دهید !) میباشد.لذا اینجانب بیشتر زمان آخر هفته ها را صرف به درک واصل کردن چچن های خدانشناس نموده ام ، نموودنی !

-  دوستان اگر " خیلی زیاد پولدار حلبی آباد نشین " یا همان Slum dog Millioner را ندیده اید ، بروید ببینید یا بگیرید ببینید ( بسته به موقعیت جغرافیایی مخاطب) ، این انگلیسی خبیث ( با آن چشمهای آبی چپ کور شده) فیلمی ساخته است ، ساختنی !!! اگر میخواهید بمبئی و فرهنگ ایالت ماهاراشتارا  را ( رای آخری حرف اضافه و رای ماقبل آخر ادامه کلمه ماهارا است که این را هم ادامه کلمه ماها است – مترجم) ببینید ، در سینما توغراف مذکور به اکمل نمایش داده شده است.جدال مذهبی و فرقه ای ، اختلاف طبقاتی ، فرهنگ همزیستی با میکرب ، ادبار و .... به هر حال بسیار خوش ساخت است و موسیقی زیبایی نیز دارد ، توصیه این جانب را نیز یدک میکشد ! ...ضمنا در فیلم محله نوازنده دوره گرد را نیز نشان داده که البته بر خلاف متن داستان که از آنجا به عنوان مرکز بمبئی نام میبرد در لواسان بمبئی جای دارد !!!!(صحنه ای که پسر خوب و بسیجی مسلک با برادر پلید و نجسی خوار خویش بعد از سالها در ساختمان در حال ساخت دیدار میکند).

 عزت عالی مستدام

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 9:28  توسط نوازنده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما

پیوندهای روزانه
تا نیمه راه
هیچستان
آتریسا
سر هرمس مارانا
پسر آریایی
سیبیل طلا
نگاه بی حجاب
فضول باشی
علاءالدین
آنچه میگذرد -آقا مانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
تلخون
پیاده رو
زیتون
شکمینه-سفالینه
زیرنور خاطرات
آنچه میگذرد -آقا مانی
علاءالدین
فضول باشی
نگاه بی حجاب
بالاترین
من و جایی دیگر
سر هرمس مارانا
آتریسا
هیچستان
دربندان
نویسنده آماتور
شیخ نادر الدین شاه
دلگرمی
me,myself and I
مریم گلی
تا نیمه راه
این صفحه اسم ندارد-فهیم
میرزاده خانم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Site Meter