![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
و اما راویآن اخبار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار چنین حکایت کنند که نوازنده دوره گرد در بلاد هندوستان به ولایت کرلآ (به کسر ک)رسید ، مَخلص سفرنامۀ کرلا در ذیل انشا شده است : - اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم در معیّت یار غار دوران طلبگی در مکتب خانۀ امیرکبیرو عیالِین در اولین قدم به مملکت مونار ( Munnar ) وارد شدیم ، انگلیسی جماعت در حدود 150 سال پیش به این نقطه بِکر وارد شده و پس از مذاکره و خر نمودن حکام محلی ، تمامی تپه های این ناحیه را ، به ثمن بخث خریداری و به کشت چای مشغول میشوند ، کم کم ، همشیرۀ ماجدۀ منطقه را مورد التفات قرار داده و کل ولایت مونار را صاحب میشوند تا اینکه با استقلال هندوستان مجبور به ترک دیار شده و هندی جماعت را وارث مزارع بی انتهای چای مینمایند. محل بیتوتۀ ما در اطراق گآهی در ارتفاعات بلند بود که مناظر چشم نوازی داشت ، ولی به دلیل دوردستیِ محل مهمانخانه ، ظاهراً تعدّد کارکنان به سود صاحب خانه نبوده و ایشان بر طبق قانون برده داری رایج ، نهایت استفاده را از کارکنان بخت برگشته مینمود ، بدین نحو که با لبیک به پویانمایی شریفۀ پلنگ صورتی ، 3 نفر هم دربان ، هم گارسون ، هم جارو کش و هم مدیر بودند !!!! لحظه ای با پیراهن در پشت دخل در نقش مدیر و سه دقیقۀ بعد با پیش بندی بر روی همان پیراهن در صورت گارسون !!!!....علی ایحالن مناظر بدیعی در این تپه ها دیده میشد که **&*&*& (1) لاهیجان خودمان بود . ضمنا تمبان یا لنگ یا چیزی از این دست لباس سازمانی مردان این دیار است ! - در اقامتگاه بعدی به مملکت پری یآر (پری به کسر پ ) جلوس کردیم که مامن پیلان و پلنگان و انواع جانوران درنده و چرنده و جن و انس میباشد و جنگلهایی به غایت مخوف دارد !...لذا خون نادر در رگهای اینجانب جوشیدن گرفت و سوار بر پشت پیل به جنگ دیو و جعفر جنی و آل و کریشنامورتی و ببرِآدمی خوار و افعی مرگ بار رفتیم.
بیت : گاو از من و تو فراخ تر دارد چشم – پیل از من و تو بزرگ تر دارد گوش ! ( سعدی علیه رحمه)
محل اطراق گروه ما در مکانی بسیار زیبا بود که هم زیستی مسالمت آمیز با انواع انتر و نسناس و میمون داشتیم ! بدین شکل که بعضا راه بر ما بسته و حق المعبر طلب مینودند و صبح هنگام نیز مجبور به عذر خواهی از همسایه پایین دستی و ارائۀ مستندات تصویری شدیم ، که پرتاب انواع زباله به ایوان ایشان کار انتر جماعت بوده است و ما بی تقصیریم !
در بلاد پری یآر دیداری از محل نموّ انواع ادویه و اطعمه داشیتم که قدرتی خدا همۀ تصوراتمان در باره آنها غلط بود !!!! فلفل بر درخت رشد میکند و کاکائو از تنه بر میآید ، هِل ریشه است و وانیل میوه خشک شده !!!!!
در ادامه راه با لبیک به ندای سندباد بحری رحمه الله علیه ، سوار بر کشتی ، به کشف رودخانه ها و تالاب های موسوم به " آبِ عَقبی " یا " آبهای برگشتی" یا همان Back waters اجتهاد ورزیدیم . داستان از این قرار است که فشار آب اقیانوس باعث برگشت آب شور در رودخانه های آب شیرین شده و لذا این نام برای این منطقه - که دایره ای 300 کیلومتری میباشد – انتخاب شده است.
القصه ، این خانه قایقی ( House boat – مترجم) یک لنج زیبای 2 اتاق خوابه بود که از تمامی امکانات برخوردار بود،گلاب به روی جناب ، از خلا و حمام مدرن گرفته تا انواع آلات شیطانی پخش غنا و تصاویر مستهجن (DVD Player-TV-… - مترجم) و نجسی و آب شنگولی و غیره...3 نفر هم که دوتای ایشان در نقش شوفر و تمیز کننده و خدمه و دیگری آشپز ، خدمت مفصلی به نوازنده و رفقا نمودند . جای همه دوستان خالی با همت بلند و توسل به مقربین و یاری آشپز صدرالذکر ، نسل انواع خرچنگ و میگو و ماهی و انجوجک و کوسه و اژدر و هشت پا و مار آبی و زیرآبی را در منطقه نابود نمودیم !
- آخرین منزلگاه کوچین بود که 500 سال پیش هلندی جماعت ( احتمالا با چشم چپ کور شده) به آنجا وارد شده و به عادت تمامی مردمانی که به هر نقطه از بلاد هندوستان وارد میشده اند ، سبیه و والده هندی جماعت را مورد التفات قراردادند!....خلاصه تعداد زیادی اقوام خدانشناس یهودی در این مکان ساکن هستند که همگی در خیابانی عتیقه فروشی دارند !!!...آقایی که شما باشید ، یکی از دکان های این راسته با تمامی خیابان منوچهری برابری میکند و خلاصه *&**،)*^% (2)منوچهری و بازار اصفهان و بقیه امکنه این چنینی ایران است !!!
یهودی جماعت تمامی هندوستان را غارت کرده و در این راسته میفروشند به نحوی که دود از سر بیننده بلند میشود، به عنوان مثال تمامی در و دیوارهای یک معبد را به یغما برده و به قول سرمربی دانشمند تیم آبی (لعنت الله علیه) کلیوم ، به این منطقه منتقل کرده اند !!!.....در غرفه دیگری صدها صندوقچه قدیمی مشاهده میکنید...مخلص کلام که آدمی انگشت به ماتحت میماند از خدعه یهودی جماعت ! بعله....این گونه سفر دیگری به اتمام رسید.... به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی – به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی (1) & (2 ) : کلمات مذکور به دلیل عدم رعایت عفت کلام توسط سردبیرسانسور گردید ، معادل ادبی کلمات مذکور " آلت تناسلی همشیره " میباشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 10:49 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|